حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
ترجمهء احوال 41
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
چنان كه بر خوانندگان پوشيده نيست منابع اين كتاب عموما خارجى بوده است ، بدين معنى كه منابع اصلى آن يا يونانى بوده است و يا رومى ، و سپس اين كتب به زبانهاى فرانسوى و انگليسى و روسى و آلمانى و غير آن ترجمه شده بود . مرحوم پيرنيا ترجمههاى مهم منابع اصلى كتاب را از خارج بدست آورد و شروع به ترجمهء آن نمود . خود به زبان روسى و فرانسه تسلط كامل داشت . انگليسى را نيز ميدانست . در اواخر عمر ، از جهت احتياجى كه بآثار دانشمندان آلمانى داشت ناچار شد زبان آلمانى را فراگيرد و مثل يك دانشآموز دبيرستانى ساعتها اوقات فراغت خود را صرف فراگرفتن اين زبان كرد « 1 » و زبان آلمانى را بكمك فرزند خود داود پيرنيا و معلمين ديگر آموخت . البته به زبان عربى نيز مسلط بود و بالنتيجه قسمت عمدهء منابع تاريخ را شخصا مورد استفاده قرار ميداد « 2 » . علاوهبر آن ، مشير الدوله هرگز از مشورت با فضلاء و دانشمندان غفلت نداشت و اغلب اوقات با عدهاى كه
--> ( 1 ) - تقرير استاد سعيد نفيسى ( 2 ) - آقاى مهدى اكباتانى رئيس فعلى ادارهء بازرسى مجلس شوراى ملى كه در آن زمان از طرف مرحوم مؤتمن الملك جهت تصحيح كتب فوق به مرحوم مشير الدوله معرفى شده بودند كيفيت چاپ كتب مذكور را بدينطريق به نگارندهء اين سطور مرقوم داشتهاند : « . . . ابتدا قريب 5 هزار صفحه از كتاب ايران باستان ( هرصفحه هشت سطر و با سه رنگ مركب بتدريج پاكنويس و از روى يادداشتهاى آن مرحوم براى حروفچينى حاضر گرديد ، خوب بخاطر دارم كه آنمرحوم براى تهيهء سندى از قول يكى از مورخين يونانى ( با اينكه كتاب زير چاپ بود و با آنكه نقلقول ساير مورخين را نموده بودند ) براى اينكه عين نظر آن مورخ را در كتاب ذكر كنند دو صفحهء كتاب سفيد ماند تا آن مأخذ از اروپا رسيد و مطلب ترجمه و بجاى خود چاپ شد . هزينهء چاپ اين كتاب توسط خود پيرنيا تأمين شد ، پس از چاپ آن كتاب مرحوم پيرنيا بفكر تأليف و چاپ كتاب ايران باستان افتاد ، آنمرحوم براى تهيهء منابع اين كتاب از هيچ نوع هزينهاى دريغ نميكرد ، خوب بخاطر دارم كه براى تهيهء عكس دقيق و صحيح از مقبرهء كوروش كبير و صحنهء جنگ دارا و اسكندر مقدونى ، ناچار شد يك دوره تاريخ عمومى عالم تأليف اسكاريگر روسى را كه بسيار گرانقيمت و ناياب بود خريدارى كنند . . . قريب 28 هزار صفحه پاكنويس مطالب اين سه جلد كتاب را بنده تهيه كردم . . . به اصرار فراوان ايشان قبول نمودند كه چاپ كتاب بعهدهء شركت مطبوعات گذارده شود ، چاپ جلد اول از 12 مهر 1310 تا 12 فروردين 1311 ، چاپ جلد دوم از اردىبهشت 1311 تا آبان 1311 و چاپ جلد سوم از مرداد 1313 تا بهمنماه 1313 ش . طول كشيد . پس از ابتلاء به بيمارى اورمى ، طبق دستور اطباء از خواندن و نوشتن محروم شدند و مطالب موجود را بنده پاكنويس ميكردم و با اصلاحاتى كه شفاها ميكردند بچاپخانه مىسپردم ، اينجانب تا چهار ساعت قبل از وفات آن مرحوم كنار تختخوابشان بودم و به پاكنويس قسمت هائى از جلد چهارم كه مربوط به ساسانيان بود ميپرداختم و متأسفانه اين كتاب بپايان نرسيد . . . » .